ماهیلا و قصه پریان

‌می‌گویند پاییز در جنگل بلوط از عطر نان تازه
در یک صبح خنک آغاز می‌شود؛
از برگ‌هایی که بی‌صدا در مسیر خانه می‌نشینند.

اینبار پاییز از قصه پریان آغاز می‌شود،آغاز می‌شود  به خانه‌ای گرم می‌رسد که عطر یک قهوه خوش دم در آن پر شده است.

قهوه‌ای که طعم پاییز دارد.

به خانه ماهیلا دعوت شده‌ایم،
او یک فنجان قهوه روی میز می‌گذارد.
دوست صمیمی‌ او، نیل، مانند همیشه چیزی برای نوشتن پیدا می‌کند.
معلوم نیست پاییزشان قرار است چقدر طول بکشد،
یازده هفته؟ یا شاید هم تمام عمر…
فعلا یک فنجان قهوه روی میز است و صبح ادامه دارد.

قصه پریان، خانه ای گرم است برای تمام چیزهایی که جهان فراموش می‌کند،
اما قلب انسان نمی‌خواهد آن را از دست بدهد.

آرشیوی از زیبایی‌های فراموش نشدنی؛
جایی که ماهیلا یاد گرفته است چیزهای کوچک اما ارزشمند زندگی را برای آینده حفظ کند.

ست هدیه قصه پریان

یک افسانه پاییزی میان ست هدیه قصه پریان است!

فنجانی خالی شده از یک قهوه، یک پاییز سرد اما رهایی بخش وجود دارد.
مسیری که از باغ می‌گذرد و به ایستگاه قدیمی بلوط منتهی می‌شود؛
قطار یک دوست باید از راه برسد.
آسمان آزاد است، پرستوها در حال بازگشت هستند. آرامی میان برگ‌های بلوط می‌پیچد،

حالا این سرزمین قصه‌ای تازه برای نوشتن دارد.

نان، صبح، زندگی.

مگر می‌شود یک صبح را با ساعتی که می‌گذرد اندازه گرفت؟
اما با عطر نان داغ می‌شود،
با خنده ای که از گوشه باغ می آید، می‌شود.

در قصه پریان به باغ ماهیلا دعوت شده‌اید و حالا باران بر دشت‌های جنگل بلوط می‌غلتد؛
یک صبح سرد، با عطر نان‌‌های تازه است .
دو دوست، یک راز قدیمی را با یکدیگر درمیان می‌گذارند!

در خانه ماهیلا، هنوز وقت برای قهوه پیدا می‌شود، برای یک قدم زدن کوتاه با دوست صمیمی‌اش.
و یا برای فرستادن ده‌ها کارت پستال برای همسایه‌اش در آن سوی کوهستان، که مدت‌هاست از او خبری ندارد.

آنجا که گوزن‌ها می‌روند.

مهمان‌هایی در جنگل بلوط دیده می‌شوند که برای ماندن نیامده‌اند.
از میان درختان عبور می‌کنند، می ایستند، با همان ناز و ادای همیشگی شان.

به دوردست‌ها نگاه می‌کنند و دوباره راه می افتند.
این گوزن‌های آزاد، همیشه راهی برای رفتن پیدا می‌کنند.
اما چه کسی می‌داند مقصد آخر روزهایشان کجاست!
شاید آنجا که آخرین تک درخت این سرزمین ایستاده، یا شاید آنجا که پاییز، هنوز تمام نشده است؛
شاید جهانشان از آنجایی که آن لحظه در آن ایستاده‌اند، خیلی خیلی بزرگتر است.

در میان نور آرام عصر پاییزی، صدای ورق خوردن یک کتاب، نامه‌ای که برای کسی نوشته می‌شود
 و دفتری که هنوز اولین صفحه‌اش سفید مانده است…


یادگار روزهایی که ماهیلا چیزی برای گفتن داشت و کسی بود که باید آن را می‌شنید.

پاییزِ ماهیلا

در این قصه، به دنبال خاطراتی می‌رویم که از ماهیلا به جا مانده است،
او که به سختی می‌تواند ذهنش را از افکار همیشگی‌اش رها کند،
تقریبا هر آنچه دیگران به آن توجه نمی‌کنند، در دفتر خاطرات خود حفظ می‌کند.

 

صدای سنجاب‌ها میان درختان بلوط.. عطر ابرهای نرم، پیش از آنکه باران شروع شود
نان تازه‌ای که هنوز گرم است و زمستانی که هنوز نمی‌داند چگونه طاقتش بیاورد!

برای همین است که پاییز در خانه او کمی طولانی‌تر می‌گذرد.

پلیر موزیک وینتیج

ماهیلا و قصه پریان

گوش‌هایتان را نوازش دهید؛ این موسیقی قصه پریان است!

0:00 0:00

گاهی یک چیز ساده تبدیل می‌شود به همانی که بیش از همه دوستش داری.
به مناسبت یا زمان خاصی هم نیازی ندارد.
فقط برای همیشه در قلبت می‌ماند.